قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2316
تاريخ الفي ( فارسى )
راه نصيبين پيش گرفتند . طغرل به موصل درنيامده ايشان را تا نصيبين تعاقب نمود . و از آنجا ، ابراهيم ينال فرصت يافته از اردوى طغرل بيگ جدا شده به جانب همدان رفت . طغرل بيگ از گريختن او بسيار انديشناك گشت ؛ چه ، اگر از وى تغافل كند و مهمّ بساسيرى را پيش گيرد او قوّت مىگرفت و دفع او بسيار مشكل مىنمود ، و اگر فى الحال در عقب او برود بساسيرى با لشكرى عظيم ، مراجعت نموده او را امداد مىنمايد . آخر الأمر ، مصلحت در آن ديد كه اردو را با لشكرى در آنجا گذاشته خود با جمعى از مبارزان دلير در عقب ابراهيم ايلغار نمايد تا بساسيرى نيز جرأت برگشتن نتواند نمود و ابراهيم نيز قوّت نتواند گرفت . بنابراين ، طغرل بيگ با جمعى قليل از شجعان سپاه خود ، راه همدان پيش گرفته در عقب ابراهيم ايلغار نمود و بساسيرى به جانب انبار رفت و وزير طغرل بيگ ، عميد الملك كندرى ، به اتّفاق حرم او ، خاتون بزرگ ، متوجّه بغداد شد . و چون خاتون طغرل بيگ و عميد الملك كندرى به بغداد رسيدند خبر رسيد كه طغرل بيگ از ابراهيم مغلوب شده در شهر همدان محصور است . و چون اين خبر ، در بغداد انتشار يافت مردم بسيار مضطرب شدند و عميد الملك كندرى قصد آن كرد كه در بغداد توقّف نموده مآل حال طغرل بيگ را تحقيق نمايد . امّا خاتون طغرل بيگ مصلحت چنان ديد كه بايد با لشكر بغداد به همدان رفته ، طغرل بيگ را از دست ابراهيم خلاص سازند . و چون عميد الملك كندرى بر اين معنى اقدام نمىنمود ، خاتون قصد گرفتن او كرد و عميد الملك بر ارادهء خاتون اطلاع يافته از طرف شرقى بغداد به جانب غربى آن انتقال نمود و خاتون فرمود تا خانهء عميد الملك كندرى را غارت كردند . در اين اثنا ، خبر رسيد كه بساسيرى از انبار متوجّه بغداد است . بنابراين ، خاتون طغرل بيگ سوار شده با لشكرى آراسته به قصد نصرت شوهر خود متوجّه همدان شد و عميد الملك كندرى و انوشيروان بن زمان با مادر خاتون و بقيّهء لشكر طغرل بيگ به جانب اهواز رفتند و در بغداد از سپاهى كس نماند . بساسيرى چون بر اين حال اطلاع يافته بغداد را مفت خود دانسته از انبار كوچ بر كوچ متوجّه آن صوب گشت . اهالى بغداد بسيار پريشانحال هركسى اهل و عيال خود را برداشته به جانبى مىرفتند . و چون جسر « 1 » در وقتىكه عميد الملك كندرى از جانب شرقى بغداد به جانب غربى آمد بريده بود و در اين وقت ، مردم در گذشتن آب دجله از روى اضطرار هر سرى دينارى مىدادند تا ملاحان ايشان را مىگذرانيدند . القصّه ، در بغداد شورش و فتنهاى عظيم حادث شد و خليفه ، القائم بامر اللّه ، نيز درصدد آن
--> ( 1 ) . جسر : پل ، گذرگاه . - و .